حال این روزها

دوباره نزدیک مهرماه شد... بوی پاییز رو یوقتایی دارم حس میکنم. یاسی خانومی شده واسه خودش. امسال میره کلاس سوم. داداش کوچولوش هم نزدیک به 15 ماهه اومده تو جمعمون. یاد روزهایی میفتم که یاسی اینقدری بود و من بازهم صبح ها از خونه فرار میکردم. الانم چند هفته است پسرک پشت سرم گریه میکنه و من بازهمون سناریو لباس پوشیدن نصفه نیمه رو دارم. حتی نمیتونم یه کرم درست حسابی بزنم. خلاصه که الان با خیال راحتتر از قبل میدونم این روزها میگذره میدونم باید بیشتر لذت ببرم و میدونم خیلی زود پسرک هم بزرگ میشه. ...

دارم سعی میکنم زبانم رو تقویت کنم. دارم سعی میکنم خوب باشه حالم. در حالی که حال مردمم خوب نیست....


همه جا خاکستری

/ 0 نظر / 15 بازدید